سه نفر دارای 17 شتر بودند. خدمت حضرت رسیدند و از وی خواستند که شترها را میان آنان به نسبت یک دوم، یک سوم، و یک نهم تقسیم کند، بی آن که شتری کشته شود.

حضرت دستور دادند:

یک شتر بر شترها افزودند که مجموع آن‏ها 18 شتر شد. سپس نصف 18 شتر ـ یعنی 9 شترـ را به کسی که یک دوم می‏خواست، داد. از 9 شتر باقی مانده، 6 شتر به کسی که یک سوم می‏خواست، داد، و 2 شتر به کسی که یک نهم می‏خواست. مجموع 9، 6 و 2 شتر می‏شود 17 شتر، سپس حضرت شتر خود را هم برداشت.

«زَرّ بن حُبَیش» می‏گوید: دو نفر نشسته بودند و غذا می‏خوردند. یکی از آنان پنج قرص نان داشت، و دیگری سه قرص نان. وقتی سفره انداختند، کسی نزد آنان آمد و سلام کرد. گفتند: بنشین و غذا بخور.

مرد نشست و با آن دو خورد و همه هشت قرص نان را خوردند. آن مرد برخاست و در هنگام رفتن، هشت درهم نزد آن دو گذاشت و گفت: این در مقابلِ نانی است که از شما خوردم و از غذایتان بهره بردم.

آن دو [بر سر تقسیم درهم‏ها] با هم کشمکش کردند. دارنده پنج قرص نان گفت: «پنج درهم از آنِ من، و سه درهم از آنِ توست». دارنده سه قرص نان گفت: «جز این که پول بین ما به نصف تقسیم شود، به چیز دیگری راضی نیستم.»

شکایت نزد امیرمؤمنان علی‏بن‏ابی‏طالب (علیه‏السلام) بردند و داستان خود را برای وی نقل کردند. علی (علیه‏السلام) به آن که سه قرص نان داشت گفت: دوست آن چه را که [حق تو] بوده، به تو داده است و نان او بیشتر از نان تو بوده است. بیا و به همین سه درهم راضی باش.

گفت: هرگز! جز به حقّ خالص، از او راضی نخواهم شد.

علی فرمود: در حق خالص، به تو بیش از یک درهم نمی‏رسد و او هفت درهم می‏برد.

مرد گفت: پناه بر خدا، ای امیرمؤمنان! او سه درهم می‏دهد و من راضی نمی‏شوم و حتّی تو هم توصیه کردی که من بپذیرم و من باز هم راضی نشدم. حال به من می‏گویی که در حقّ خالص، نباید جز یک درهم به من برسد؟!

علی فرمود: «دوست تو، سه درهم را بر پایه مصالحه به تو داد؛ ولی تو گفتی: «من جز به حقّ خالص، راضی نیستم. و طبق حقّ خالص، جز یک درهم، مال تو نیست.»

مرد گفت: دلیل آن را طبق حق خالص به من بفهمان تا بپذیرم.

علی فرمود: اگر هر یک از هشت قرص نان ـ که شما خورده‏اید ـ، سه قسمت شود، بیست و چهار می‏شود. حال، اگر یکی از شما بیشتر یا کم‏تر خورده باشد، معلوم نیست. پس در خوردن مساوی هستید!

گفت: آری.

فرمود: تو هشت سهم خوردی، در حالی که نُه سهم داشتی و دوست تو هشت سهم خورده در حالی که پانزده سهم داشته است؛ یعنی هشت سهم خودش را خورده و هفت سهمش باقی مانده است و آن شخص سوم [فقط] یک سهم از نُه سهم تو را خورده است. بنابراین، یک درهم از آنِ تو می‏شود، در برابر یک سهمت؛ و هفت درهم از آنِ او می‏شود، در برابر هفت سهمش.

مرد گفت: اکنون راضی‏ام.