دانستنی ها

کلاس درس

علل و عوامل بی نظمی دانش آموزان در کلاس درس

الف – علل مربوط به دانش آموزان 

گاهی علل بی نظمی در کلاس ناشی از خود دانش‌آموز است . برخی از این علت ها عبارت است از :

1 ) ناراحتی های جسمی ، روحی و روانی ؛

 2 ) نداشتن علاقه و انگیزه  ؛

 3 ) سر در گم بودن و بی اعتنایی به انتظارات معلم و قوانین و مقررات مدرسه و کلاس درس ؛

 4 ) نداشتن برنا مه ی مشخص مطالعه ؛

 5 ) کم خوابی و خستگی مفرط ؛

 6 ) انجام دادن تکالیف خود ؛

 7 ) تغذیه ی نا مناسب ؛

 8 ) نا امیدی به آینده  ؛

 9 ) استقلال طلبی و مقابله با اقتدار معلم .

راه حل

o       توجه والدین به وضعیت جسمی و روحی فرزندان خود ؛

o       ایجاد شرایط  ، موقعیت و امکانات مورد نیاز برای پیشرفت تحصیلی فرزندان خود ؛

o        تشویق ما دی و معنوی و تقویت اعتماد به نفس آن ها ؛

o        پذیرش وضعیت خاص فرزندان خود و مقایسه نکردن آن ها با افراد دیگر؛

o        تبعیض قایل نشدن بین آن ها ؛

o        تهیه ی میز و صندلی ، اتاق مطالعه ، و

سایل مورد نیاز ، رعایت سکوت هنگام مطالعه؛

o       کمک به آن ها در تهیه و اجرای برنامه ی  مطالعه  ؛

o       تشویق آن ها به ورزش و تفریحات سالم و تنظیم خواب و استراحت آن ها ؛

o       داشتن برنامه ی تغذیه ی مناسب  ، کمک به آن ها در انتخاب دوستان مناسب ؛

o        آگاه کردن فرزندان از وظایف خود در مدرسه و خانه ، رعایت حقوق معلمان و کمک به دوستان و هم کلاسان خود  ؛

 و در نهایت تشویق آن ها به رعایت نظم و انضباط  در مدرسه و کلاس درس ،  اغلب، والدین علاقه مندند که بدانند در طول سال تحصیلی، درخصوص امور تحصیلی وحتی تر بیتی فرزندان خود ، چه وظیفه ای به عهده دارند وچه کمک هایی سبب پیشرفت تحصیلی فرزندانشان می شود . آگاهی از این مسائل، مستلزم ارتباط مستمر با مدرسه است

ب- علل مربوط به معلم

1) فقدان آماد گی جسمی ،  روحی و روانی معلم ؛

 2 ) نا مناسب بودن وضعیت ظا هری معلم ؛

3 ) نا آگاهی از روش های جدید تدریس و استفاده ی مکرر از روش های سنتی ؛

4 ) بی علاقه بودن به شغل معلمی ؛

 5 ) نا توانی در برقراری ارتباط مطلوب با دانش آموزان ؛

 6 ) رعایت نکردن عدالت آموزشی ( تبعیض بین دانش آموزان )؛

 7 ) نا مناسب و نا رسا نا بودن صدا ی معلم؛

 8 ) نداشتن طرح درس؛

9) بی توجهی به نیاز های دانش آموزان؛

10)    فعال بودن معلم و منفعل بودن دانش آموزان ؛

 11) استفاده ی نا مناسب از تشویق و تنبیه؛

 12) بی حـوصــلگی و نداشتن صــبر و بــر د بــاری و سعه ی صدر ؛

13 ) بی نظمی معلم (نظیر دیر آمدن به کلاس و ترک زود هنگام آن و... )؛

 14 ) تسلط نداشتن به موضوع مورد یاد گیری؛

 15 ) نداشتن رو حیه ی انتقاد پذیری و خود داری از پاسخ گویی به سوال های دانش آموزان؛

 

 

+ نوشته شده در  88/07/29ساعت 18:31  توسط  as  | 

شعر کشور های همسایه ایران

ترکمنستان

کشور ترکمنستانم

همسایه ی ایرانم

در شمال شرقی ام

همراه یک دشتی ام

قره قوم نام اونه

که توش شن روونه

آب و هوایم گرمه

محصول مهمم پنبه

منبعم گاز و نفته

قالی هم صنعت دسته

مرکز من عشق آباد

که بسیار هست آباد

ترکمنی زبانمون

اسلام هست دینمون

یک چند تا رود دارم

می دونید چه نام دارم

تجن و اترک و مرغاب

که بسیار هستند پرآب

یک شهر معروف دارم

بسیار دوستش می دارم

شغل مردم من هست

تو این صحرای پر دشت

کشاورز و دامپرور

ماهیگیر توانگر

 

ارمنستان

منم منم ارمنستان

دارم یکمی داستان

در شمال ایرانم

هوای سردی دارم

مرکز من ایروان

یکم همنام با ایران

دامپروری شغلمون

سیب زمینی محصولمون

مغرب من ترکیه

میشه با من  همسایه

سیمان و برق صنعتند

بسیار هم نعمتند

زبانمون ارمنی

نداریم هیچ معدنی

 

 

 

 

جمهوری آذربایجان

روی نقشه نگاه کنید

بعدم مرا پیدا کنید

جمهوری آذربایجانم

شمال غربی ایرانم

آب و هوام نیمه خشکه

تقسیم شدم دو دسته

نخجوان بخش کوچکم

سمت شرق بخش بزرگم

مرکز من هست باکو

یک مقداری هم دارم کوه

یک معدنم که نفته

یک شهر معروفم گنجه

دو رود ارس و کورا

یک شهر به نام آستارا

مرز من و ایرانه

کالایی ارزان داره

اسلام دینمونه

آذری زبانمونه

انگور و غلات و توتون

می شوند محصولاتمون

نقشه مرا نگاه کنید

به سرزمین من سفر کنید

 

ترکیه

چهارمین کشور هستم

روشن و تیره هستم

یک چندتایی رود دارم

فرات و دجله دارم

یکی هم قزل ایرماق

از اون تشکیل میشه باغ

مرکز من آنکارا

مردمش هستند دارا

دور و برم هست دریا

مرمر و اژه و سیاه

دارای دو دریاچم

دوست دارید براتون بگم

یکی توز گل و یکی وان

میوه دارم فراوان

یک شهر دارم استانبول

که پر شده توش از گل

مردم من مسلمان

که هستند ترکی زبان

همکاری دارم با ایران

یک کشور با ایمان

 

عراق

من هم عراق هستم

مغرب ایران هستم

کشوری اسلامی هستم

سرزمینی سبز هستم

چهار شهر مذهبی

با زبان عربی

هستند نجف و کربلا

کاظمین و سامرا

مردمم شیعه و سنی

با رفتار حسینی

خرما محصول منه

بصره بندر منه

مرکز من بغداد

پر از درد و فریاده

یک کشور نفت خیزم

دارای کرکوک و اربیلم

چهار شهر دیگر هستند

دور و بر من هستند

کشور عربی هستند

دارای دینی هستند

اسلام دینشونه

عربی زبانشونه

عربستان ، اردن ، سوریه

اون یکی هم کویته

پاکستان

همسایه ی ایرانه

کنار دریای عمانه

داره اون یک رود سند

که میره اقیانوس هند

مرکزش اسلام آباد

با مردم خیلی شاد

داره یک چندتایی شهر

که یکیشون هست بندر

بندرش هست کراچی

با صنعت نساجی

راولپندی و لاهور داره

یکی هم پیشاور داره

محصول فراوان داره

فرآورده دام داره

زبانشون هست اردو

نداره اون زیاد کوه

ببین راهنمای او

مشرق ایران جای او

اسلام هست دین او

پاکستان هست نام او

 

 

 

افغانستان

آخرین کشور هستم

در شرق ایران هستم

مردمم هستند روستایی

ندارم هیچ دریایی

بیشتر جاهام کوه دارم

دامپرور دام دارم

با آب شدن برفها

سرازیر شدن از کوهها

تشکیل می شه چندتا رود

کاندوز و هیرمند و هریررود

مرکز من هست کابل

یک رودم به نام کابل

نخ و پارچه صنعتند

که آنها هم نعمتند

ریسندگی و بافندگی

با پشم و پنبه هست کافی

اسلام دینمونه

دری پشتو زبانمونه

 

موضوع :

شعر کشورهای همسایه ایران

 

پایه :پنجم ابتدایی

نام درس : جغرافی

نویسنده و شاعر : نرجس میرغضنفری

 

·       تاریخ نشر سال 1386

+ نوشته شده در  88/07/22ساعت 7:45  توسط  as  | 

رابطه دانش آموز و آموزگار

تعامل و ارتباط بین معلم و شاگرد و شاگرد و شاگرد بخش مهمی از فرآیند آموزش و یادگیری است. هرچه آموزگاران به اهمیت این تعامل اجتماعی بیشتر پی ببرند، بهتر می توانند محیطی مساعد برای تدریس خود به وجود آورند.

  •  انتقادهای آموزگار

انتقادها، بهانه جویی ها و حرف های نیش دار آموزگاران تنها حس تنفر و انزجار را در دانش آموزان ایجاد می کند و موجب کاهش پیشرفت و ضعف عملکرد و راندمان کلاس می شود. اگر دانش آموزی قدری بی نظم، اخلالگر و کند است، طعنه و سرزنش آموزگار نمی تواند تغییری در رفتار او به وجود آورد. معمولاً زمانی که بچه ها در فهم درسی مشکل دارند، بدرفتار و سهل انگار می شوند و از ادامه یادگیری سر باز می زنند. آنها از اینکه از آموزگارشان کمک بخواهند، می ترسند، زیرا احساس می کنند یا آموزگار آنها را توبیخ می کند یا انگشت نما و مسخره دیگر بچه ها می شوند. این در حالی است که آموزگار می تواند با برقراری روابط صحیح و تذکرهای مرتب به دانش آموزان، رفتاری پیشه کند که جو تفاهم و دوستی را در کلاس برقرار سازد. زمانی که احترام و جایگاه واقعی آموزگاران و دانش آموزان در کلاس حفظ شود، اعتماد به نفس، خودپنداره و تصویر ذهنی بچه ها از خودشان تقویت می شود.

 

زمانی که آموزگاری عصبانی می شود، در فرآیند تدریس او اخلال به وجود می آید. او باید سعی کند خشمش را به گونه یی ابراز کند که به کسی لطمه یی (چه جسمی و چه روانی) نزند. او باید ضمن اشاره به مشکل درصدد حل وضعیت حاکم بر کلاس باشد. بد و بیراه گفتن، حمله به شخصیت بچه ها، سر و صدا راه انداختن و رفتارهای تکانشی - هیجانی محض، هیچ گاه نمی تواند کلید برتری معلم در کلاس درس باشد.

دانش آموزان زمانی که آموزگارشان عصبانی است، به رفتار او و آنچه او می گوید، خوب توجه دارند. گاهی بدخویی و رفتار تند معلم، اشارات و حرکات او موجب رنجش، احساس خواری و سرافکندگی دانش آموزان و به دنبال آن نادیده گرفتن اصول اولیه بهداشت روانی کلاس می شود. دانش آموزان به معلمان شان وابسته اند. اگر معلمان نسبت به بچه ها از خود احترام نشان دهند و به عزت نفس و حس ارزشمندی آنها لطمه نزنند، طبیعی است که بچه ها نیز کمتر دست به مقاومت، خودسری و بدرفتاری خواهند زد. رفتارهای مودبانه و حرفه یی آموزگار می تواند مانع از تخلف های انضباطی دانش آموزان شود. اگر آموزگار اجازه دهد بچه های کلاس به سادگی او را خشمناک و عصبانی کنند، خیلی زود کنترل و تسلط خود را بر کلاس از دست خواهد داد.

  • تشویق آموزگار

تشویق باید تایید کننده عمل دانش آموز باشد نه وجود و شخصیت او. زیرا کودک یا نوجوان تصور می کند اگر آن خصوصیت و ویژگی را نداشته باشد، دیگر مورد ارزش و احترام نیست. برای مثال، زمانی که دانش آموز از درسی نمره عالی و خوبی می گیرد، اگر او را به دلیل نمره اش تشویق کنند، او فکر خواهد کرد که اگر بار دوم نمره پایینی بگیرد، دیگر مورد لطف و تمجید کسی واقع نخواهد شد، در حالی که اگر او را برای تلاش و کوششی که به خرج داده است، مورد تشویق قرار دهند، او سعی می کند با تلاشی بیشتر بار دیگر هم نمره رضایت بخشی بگیرد. در حقیقت تشویقی که شخصیت او را ارزیابی نمی کند، احساس امنیت، آرامش و انگیزه بیشتر در او ایجاد می کند.

رفتارهای شایسته و مطلوب دانش آموزان را همواره مدنظر داشته باشید، زیرا رفتارهای آینده آنان را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. در بعضی شرایط شناخت رفتارهای خوب و پسندیده دانش آموزان موجب کاهش رفتارهای نامطلوب و نامناسب آنها می شود. به هر اندازه که نکات مثبت و ارزشمند اخلاقی - آموزشی دانش آموزان بیشتر مد نظر قرار گیرد، به همان اندازه نیز انگیزه تلاش و پیشرفت در آنها پایدارتر خواهد شد.

 

  •  تنبیه های آموزگار

در کلاسی که نظم و مقررات حاکم باشد، تنبیه و طرد دانش آموز جایی نخواهد داشت. خشونت با دانش آموز هدف و فرآیند یادگیری را مختل می کند. ارزش ها و مفاهیم اخلاقی گوناگون مثل احترام، مسوولیت پذیری، رعایت حقوق دیگران و... را نمی توان به طور مستقیم به دانش آموزان آموخت، بلکه باید آنها را در موقعیت های عینی و واقعی به بچه ها یاد داد. تهدید و ارعاب کودکان (و نوجوانان) نه تنها مانع از بدرفتاری آنها نمی شود، بلکه تنها زمینه یی برای مخفی کاری او ایجاد می کند. از طرف دیگر، وقتی دانش آموز به دلیل رفتار نامناسبش با شدت عمل روبه رو می شود، کمتر به رفتار خود و خطایش فکر می کند و بیشتر متوجه نحوه خشم و عصبانیت آموزگار می شود.

داشتن روابطی منفی با شاگردان موجب می شود آنها اصول انضباطی کلاس را مستبدانه و خشک بدانند و برای اجرای آنها از خود مقاومت نشان دهند. در حالی که داشتن روابطی مثبت به آنها کمک می کند تا هدف اصلی از انضباط را سازندگی و پیشرفت در کار بدانند. تادیب دانش آموز باید با خونسردی انجام شود تا دانش آموز را متوجه رفتار اشتباهش کند. رفتار صحیح و شایسته آموزگار، آهنگ صدا، ثبات و عدالت او می تواند بهترین الگوی تربیتی دانش آموزان باشد. یکی از روش های کنترل هیجانات منفی دانش آموزان در کلاس، تماس ها و ارتباطات چشمی ، نگاه های اجمالی، خیره شدن و روش های غیرکلامی آموزگار است. از این طریق می توان خیلی ساده و راحت رفتار خلاف کودک (یا نوجوان) را بدون اینکه مزاحمت و اغتشاشی برای بقیه دانش آموزان کلاس ایجاد شود، متوقف کرد.

+ نوشته شده در  88/07/20ساعت 16:26  توسط  as  | 

کاربرد مخرج مشترک در کلاس درس امام علی (ع)

سه نفر دارای 17 شتر بودند. خدمت حضرت رسیدند و از وی خواستند که شترها را میان آنان به نسبت یک دوم، یک سوم، و یک نهم تقسیم کند، بی آن که شتری کشته شود.

حضرت دستور دادند:

یک شتر بر شترها افزودند که مجموع آن‏ها 18 شتر شد. سپس نصف 18 شتر ـ یعنی 9 شترـ را به کسی که یک دوم می‏خواست، داد. از 9 شتر باقی مانده، 6 شتر به کسی که یک سوم می‏خواست، داد، و 2 شتر به کسی که یک نهم می‏خواست. مجموع 9، 6 و 2 شتر می‏شود 17 شتر، سپس حضرت شتر خود را هم برداشت.

«زَرّ بن حُبَیش» می‏گوید: دو نفر نشسته بودند و غذا می‏خوردند. یکی از آنان پنج قرص نان داشت، و دیگری سه قرص نان. وقتی سفره انداختند، کسی نزد آنان آمد و سلام کرد. گفتند: بنشین و غذا بخور.

مرد نشست و با آن دو خورد و همه هشت قرص نان را خوردند. آن مرد برخاست و در هنگام رفتن، هشت درهم نزد آن دو گذاشت و گفت: این در مقابلِ نانی است که از شما خوردم و از غذایتان بهره بردم.

آن دو [بر سر تقسیم درهم‏ها] با هم کشمکش کردند. دارنده پنج قرص نان گفت: «پنج درهم از آنِ من، و سه درهم از آنِ توست». دارنده سه قرص نان گفت: «جز این که پول بین ما به نصف تقسیم شود، به چیز دیگری راضی نیستم.»

شکایت نزد امیرمؤمنان علی‏بن‏ابی‏طالب (علیه‏السلام) بردند و داستان خود را برای وی نقل کردند. علی (علیه‏السلام) به آن که سه قرص نان داشت گفت: دوست آن چه را که [حق تو] بوده، به تو داده است و نان او بیشتر از نان تو بوده است. بیا و به همین سه درهم راضی باش.

گفت: هرگز! جز به حقّ خالص، از او راضی نخواهم شد.

علی فرمود: در حق خالص، به تو بیش از یک درهم نمی‏رسد و او هفت درهم می‏برد.

مرد گفت: پناه بر خدا، ای امیرمؤمنان! او سه درهم می‏دهد و من راضی نمی‏شوم و حتّی تو هم توصیه کردی که من بپذیرم و من باز هم راضی نشدم. حال به من می‏گویی که در حقّ خالص، نباید جز یک درهم به من برسد؟!

علی فرمود: «دوست تو، سه درهم را بر پایه مصالحه به تو داد؛ ولی تو گفتی: «من جز به حقّ خالص، راضی نیستم. و طبق حقّ خالص، جز یک درهم، مال تو نیست.»

مرد گفت: دلیل آن را طبق حق خالص به من بفهمان تا بپذیرم.

علی فرمود: اگر هر یک از هشت قرص نان ـ که شما خورده‏اید ـ، سه قسمت شود، بیست و چهار می‏شود. حال، اگر یکی از شما بیشتر یا کم‏تر خورده باشد، معلوم نیست. پس در خوردن مساوی هستید!

گفت: آری.

فرمود: تو هشت سهم خوردی، در حالی که نُه سهم داشتی و دوست تو هشت سهم خورده در حالی که پانزده سهم داشته است؛ یعنی هشت سهم خودش را خورده و هفت سهمش باقی مانده است و آن شخص سوم [فقط] یک سهم از نُه سهم تو را خورده است. بنابراین، یک درهم از آنِ تو می‏شود، در برابر یک سهمت؛ و هفت درهم از آنِ او می‏شود، در برابر هفت سهمش.

مرد گفت: اکنون راضی‏ام.

 

+ نوشته شده در  88/07/20ساعت 5:6  توسط  as  | 

بخش پذیری در کلاس درس امام علی

شخصى به حضور امام على (ع ) آمد و پرسيد:

«عددى را به دست من بده كه قابل قسمت بر 1،2،3،4،5،6،7،8،9باشد بى

آنكه باقى بياورد.»

امام على (ع ) بى درنگ به او فرمود:

«اضرب ايّام اسبوعك فى ايّام سنتك ».

(روزهاى هفته را بر روزهاى يكسال خودت ضرب كن كه حاصل ضرب آن،

قابل قسمت بر همه اعداد مذكور (بدون باقيمانده) خواهد بود.)

سؤال كننده هفت را در 360 (ايام سال) ضرب كرد حاصل ضرب آن 2520 شد،

اين عدد را بر 2،3،4،5،6،7،8،9، 1تقسيم كرد، ديد بر همه اين اعداد قابل

قسمت است بدون آنكه باقى بياورد.


+ نوشته شده در  88/07/20ساعت 5:2  توسط  as  | 

درس امروز ما در رابطه باجمعیت و معایب افزایش جمعیت بود . یکی از مباحثی هم که در کتاب ذکر شده بود این بود که اگر دانش آموزان مدرسه ی دیگر به کلاس شما بیایند و جمعیت کلاس شما افزایش یابد چه مشکلاتی پیش می آید .

دانش اموزان ذکر کردند :

۱- کنترل کلاس از دست معلم خارج می شود .

۲- هوای کلاس گرم تر می شود

۳- آلودگی صوتی افزایش می یابد و در نتیجه معلم و دانش آموزان زودتر خسته می شوند .

۴-رسیدگی به تکالیف دانش آموزان سخت تر می شود .

۵- مدت زیادی طول می کشد تا معلم از همه دانش آموزان ارزشیابی کند

و.......

حال با توجه به این تفاصیل چرا دولت دستور داده که کلاس ها فقط در صورتی که از ۳۶ نفر بیشتر باشند می توان آن ها را به دو کلاس تقسیم کرد . در جایی که کشور های پیشرفته به ازای هر دانش آموز یک کامپیوتر در کلاس دارند . و در کشور ما به ازای هر کلاس یک ذره بین هم به زحمت یافت می شود .

سوال این جاست کشور ما چه کمبود امکاناتی دارد که باید چنین تصمیمی گرفته شود .

 

 لطفا نظر خود را در  رابطه با معایب و محاسن   ۳۶ نفره کردن کلاسهای ابتدایی بیان کنید .

+ نوشته شده در  88/07/12ساعت 19:23  توسط  as  | 

علل بد خطی

یکی از چیزهایی که ذهن من را واقعا به خود مشغول کرده علل بد خطی دانش آموزان است .تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

با خود فکر کردم چگونه می توانم به آنها کمک کنم .

بنابراین مطالعه کردم و نتیجه ی مطالعات من چنین شد :

۱- عوامل مربوط به خانواده

2 : عوامل مربوط به معلم و شيوه هاي آموزشي و تربيتي


 

3 : عوامل مربوط به دانش آموزان


 

اکنون به توضيح هر يک از اين سه موارد مي پردازيم.


 

1 : عوامل مربوط به خانواده


 

از آنجا که خوشنويسي مهارتي است که مانند ساير مهارتها بايد آموخته شود " چنانچه کودک در خانواده اي زندگي کند که اعضاي آن از ذوق و استعداد بيشتري بر خوردار باشند و به فرزندان خود توجه کافي مبذول دارند" کودک زمينه بيشتري براي خوب نوشتن دارد.


 

2 : عوامل مربوط به معلم و شيوه هاي آموزشي و تربيتي مدرسه


 

از بين عوامل مربوط به معلم , مهمترين آنها شيو ه هاي آموزشي معلم است . که اگر معلم خود دست خط بدي داشته باشد بنا به مثل معروف " رطب خورده منع رطب کي کند " قادر به تربيت دانش آموزان خوش خط نخواهد بود.


 

نکته ي ديگر " طرز برخورد معلم با دانش آموزاني است که شخصيت اضطرابي دارند که اين گونه دانش آموزان از شکست خيلي مي ترسند که معلمان در رابطه با اين دانش آموزان اساس کار خود را بر کاهش تنش قرار دهند.


 

3 : عوامل مربوط به دانش آموز


 

براي اينکه کودک بتواند نوشتن را به نحو احسن انجام دهد لازم است از سلامت کافي در زمينه هاي جسمي و رواني برخوردار باشد. که در اين جا عواملي که به نوعي در بد خطي کودکان موثرند يادآوري مي شود.

الف : اختلال عملکرد دست و انگشتان به علت ضايعات ارتوپديک

ب : اختلال در عملکرد دست و انگشتان به دليل ضايعات عصبي

ج : عدم غلبه طرفي مغز

د : عوامل روحي

ه : چپ دستي

و : نبود يد کافي

اشکال مختلف بد خط نويسي


  • درشت نويسي و ريز نويسي
  • فاصله گذاري نامناسب بين حروف و کلمات
  • نامرتب نوشتن
  • کج نوشتن حروف و کلمات
  • خارج شدن از خط زمينه


 

+ نوشته شده در  88/07/03ساعت 20:57  توسط  as  | 

روز اول مدرسه

به نام خدا

امروز روز چهارشنبه اول مهر ماه ۱۳۸۸

ساعت ۷:۳۰ صبح به مدرسه رفتم . دانش آموزان را به صف دیدم . همین که وارد مدرسه شدم . اولیا با اشتیاق به طرف من آمدند و از اینکه سال دیگر نیز من دوباره معلم کودکانشان بودم اظهار علاقه کردند .

زیرا سال گذشته کلاس چهارم تدریس می کردم و امسال با پیشنهاد مدیر مدرسه تدریس در کلاس پنجم را به عهده گرفتم .

شور و شعف خاصی در چشم دانش آموزان موج می زد به خصوص دانش آموزان سال گذشته ی خودم .

زیرا آنها را با دانش آموزان کلاس دیگر مخلوط کرده بودند .من نیز از دیدن آن ها به همان اندازه خوشحال بودم.

به هر حال ساعت اول با معرفی کردن و گفتن برنامه ها به پایان رسید .

سعی کردم از همان روز اول با وجود این که هنوز کتاب ها نرسیده بود درس را به طور جدی شروع کنم .

بنابراین ریاضی درس اول تدریس شد . و ساعت آخر را با توجه به نظر و پیشنهاد دانش آموزان درس نقاشی و خط تدریس کردم.

                                                                  

 

+ نوشته شده در  88/07/01ساعت 20:39  توسط  as  |